واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

من بودم و آن نگار روحانی روی افکنده در آن دو زلف چوگانی گوی خصمان به در ایستاده خاقانی جوی من در حرم وصال سبحانی گوی

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۱ | واژه جو