واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۸۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز وی شب شب وصل است دژم باش و دراز ای ابر برآی و پرده بر ماه انداز وی صبح کرم کن و میا زآن سو باز

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۸۱ | واژه جو