حمل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)۱ - بردن چیزی از جایی به جای دیگر.<BR>۲- تصور کردن، در وهم افتادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)۱ - بردن چیزی از جایی به جای دیگر. ۲- تصور کردن، در وهم افتادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمل کردن . [ ح َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بردن . کشیدن . بار کردن . برداشتن . ◄ نسبت کردن . اسناد کردن . اسناد دادن . فرض کردن . احتمال دادن : و اگر نادانی این اشارت را که بازنموده شده است بر هزل حمل کند... (کلیله و دمنه ). آن به که چون منی نرسددر وصال دوست تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست . سعدی . بر آن حمل کردند یاران پیر که پروای خدمت ندارد فقیر. سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
بهپشت گذاشتن، بهدوش گذاشتن، نگاه داشتن آوردن، بردن، انتقال دادن، منتقل کردن سواری دادن، سوار کردن [سوار شدن، سفر کردن] حمالی کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
ترابردن