حمحم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ حِ یا حُ حُ) [ ع. ] (اِ.) گل گاوزبان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ حِ یا حُ حُ) [ ع. ] (اِ.) گل گاوزبان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمحم . [ ح ِ ح ِ / ح ُح ُ ] (ع ص ) سخت سیاه . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) یک نوع مرغی است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
حمحم . [ ح ُ ح ُ ] (ع اِ) بلغت اهل شام لسان الثور یعنی گاوزبان را گویند وآن دوایی است که بعربی لسان الحمل خوانند و بعضی خاکشی را گفته اند و آن علفی است که شتر آنرا برغبت تمام خورد. (برهان ). گل گاوزبان و ورک . (ناظم الاطباء).