حمایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ یِ) [ ع. حمائل ] (اِ.)<BR>۱- بند شمشیر و آن چه به شانه و پهلو آویزند.<BR>۲- قرآن کوچکی که به بغل آویزند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ یِ) [ ع. حمائل ] (اِ.) ۱- بند شمشیر و آن چه به شانه و پهلو آویزند. ۲- قرآن کوچکی که به بغل آویزند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمایل . [ ح َ ی ِ ] (ع اِ) حَمائِل . ج ِ حمالة، در گردن آویخته . دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیربغل بدر آورند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : دو ساعد را حمایل کرد بر من فروآویخت از من چون حمایل . منوچهری . فتنه مشو هیچ بر حمایل زرین علم نکوتر ز علم ساز حمایل . ناصرخسرو. حمایل دستها در گردن یار درخت نارون پیچیده بر نار. نظامی . حمایل ها فکنده هر کسی زیر یکی شمشیر و دیگر زخم شمشیر. نظامی . رجوع به حمالة شود. ♦ حمایل بستن : برین تن کو حمایل بر فلک بست بسرهنگی حمایل چون کنی دست . نظامی . ♦ حمایل شمشیر ؛ دوال شمشیر. (ناظم الاطباء). ♦ حمایل فلک ؛ میل شمالی یا جنوبی فلک . (ناظم الاطباء). ♦ حمایل کردن : بسرهنگی حمایل کردن تیغ بسا مه را که پوشد چهره در میغ. نظامی . گوهمه شهرم نظر کنند و ببینند دست در آغوش یار کرده حمایل . سعدی . ♦ حمایل کش : صبح مفرد رو حمایل کش در رکابت نفس برآرد خوش . نظامی . ◄ پارچه ٔ ابریشمی دوال مانندی پهن برنگ سفید یا سرخ یا سفید و سرخ یا سبز یا آبی و جز آن به اعتبار درجات که پادشاه بنوکرهای خود در ازای خدمات میدهد و در روز سلام آنرا زیب پیکر خودمی کنند. ◄ قرآن کوچکی که در بر می آویزند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی