حلقوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ) [ ع. ] (اِ.) گلو؛ مجرای غذا از دهان به معده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ) [ ع. ] (اِ.) گلو؛ مجرای غذا از دهان به معده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلقوم . [ ح ُ ] (ع اِ) مجرای غذا بین دهان و معده . خشکنای . حلق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قصبةالریه . (مفاتیح ). گلو. حنجره . خشکنای گلو. مجموع قصبةالریه و حنجره . مجرای تنفس . راه دم زدن و راه آواز دادن است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ج، حلاقم و حلاقیم . (منتهی الارب ) : حلقوم جوالقی چو ساق موزه است و آن معده ٔ کافرش چو خم غوزه است . عسجدی . مطلق این آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبداﷲ بود. مولوی . ♦ حلقوم نشکن ؛ اسب سخت دهان . (آنندراج ) : حرون و بدرگ و حلقوم نشکن بسان اسب چوبین تخته گردن . اشرف (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نای، خشک نای، خرخره