حقوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حق.<BR>۱- راستیها، درستیها.<BR>۲- وظایف، تکالیف.<BR>۳- در فارسی به معنای دستمزد.<BR>۴- مجموعة قوانین، قواعد و رسوم لازم الاجرایی که به منظور استقرار نظم در جوامع انسانی وضع یا شناخته شدهاست. ؛ ~ اجتماعی مجموعة حقوق فرد در پیوند با اجتماع. ؛ ~ بازنشستگی حقوقی که کارمند یا کارگر در دوران بازنشستگی میگیرد. ؛ ~ بشر مجموعة حقوق و اختیاراتی که به یک شخص به عنوان انسان و بدون در نظر گرفتن نژاد، ملیت، تابعیت یا جنس او داده میشود. ؛ ~ بین الملل شاخهای از علم حقوق که از قانونهای حاکم بر روابط کشورها گفتگو میکند.<br>