حقه بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)<BR>۱- شعبده بازی.<BR>۲- مکاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) ۱- شعبده بازی. ۲- مکاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقه بازی . [ ح ُق ْ ق َ / ق ِ ] (حامص مرکب ) عمل حقه باز. نیرنگ . نیرنج . آرنگ . شعبده .تردستی . جنقولک بازی . سوس گری . چشم بندی : کند چشمشان از شبه حقه بازی کند زلفشان بر سمن مشک سایی . فرخی . ◄ فریبندگی . فریب . حیله . مکر. جامبازی . جامغولک بازی . بامبول . بامبول بازی . و با فعل ِ کردن صرف شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بامبول، تزویر، حیله، زرق، سالوسی، شیادی، فریب، کلک، مکر شعبدهبازی، تردستی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی