واژه جو

حق دوست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حق دوست . [ ح َ ] (ص مرکب ) دوستدار حق . ◄ (اِ مرکب ) آوازیست که قلندران به شب بر در خانه ها برآورند طلب را یعنی سؤال و کدیه را. و حاء حق را نهایت مدّ دهند. و با فعل ِ کشیدن صرف شود: حق دوست کشید. ◄ مرغ حق . رجوع به مرغ حق شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی حق دوست | واژه جو