واژه جو

حفو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حفو. [ ح َف ْوْ ] (ع مص ) نواختن کسی را. اکرام کردن . ◄ عطا کردن کسی را. (اقرب الموارد). ◄ بازداشتن کسی را از خیر و عطیة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بازداشتن از نیکی . (تاج المصادر بیهقی ). این لغت از اضداد است . ◄ حفو شارب ؛ بریدن بروت را بمبالغه . (اقرب الموارد). ◄ حفو برق ؛ برق ضعیف درخشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد).

معنی حفو | واژه جو