واژه جو

حصو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حصو. [ ح َص ْوْ ] (ع مص ) بازداشتن . منع. (تاج المصادر بیهقی ). منع کردن . مانع شدن . ◄ درد کردن روده ها. (آنندراج ). ◄ حصو یا حصی ارض ؛ سنگ ریزه ناک شدن آن . سنگ ریزه شدن کمیز در مثانه . (یادداشت مؤلف ). ◄ زدن کسی یا چیزی با سنگ ریزه . و رجوع به ذیل قوامیس دزی ج ١ ص ٢٩٧ شود.

معنی حصو | واژه جو