واژه جو

حشرود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حشرود. [ ح َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولدیان بخش حومه ٔ شهرستان خوی . واقع در ٩٥٠٠گزی خاور خوی و یک هزارگزی جنوب شوسه ٔخوی به مرند و جلفا. ناحیه ای است واقع در جلگه، کنار رود قطور. معتدل مالاریائی . دارای ٦١٠ تن سکنه میباشد. ترک زبانند. از رود قطور مشروب میشود. محصولات آنجا غلات، پنبه، حبوبات . اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).

معنی حشرود | واژه جو