واژه جو

حسین دامغانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسین دامغانی . [ ح ُ س َ ن ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابراهیم مکنی به ابوعبداﷲ و در ٤٧٨ هَ . ق . ١٠٨٥/ م . درگذشته است . او راست : «الزوائد و النظائر» و جز آن . (معجم المؤلفین از کشف الظنون ) (ایضاح المکنون ) (هدیة العارفین ج ١ ص ٣١٠). وی مدتی قاضی بغداد بوده و ابن جزله نزد وی کار میکرد. (ذریعه ج ١١ ص ٢٧٣ و ج ١٢ ص ٢٥٧).

معنی حسین دامغانی | واژه جو