واژه جو

حسیس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسیس . [ ح َ ] (ع اِ) آواز نرم گذشتن چیزی که دیده نشود. (ترجمان عادل ) (منتهی الارب ). آواز نرم . صوت خَفی . ◄ بانگ آتش . (مهذب الاسماء). بانگ کردن آتش . (زوزنی ). ◄ آواز جِن . ◄ (ص ) کشته شده . (منتهی الارب ). ♦ جراد حسیس ؛ ملخ مرده به سرما. (منتهی الارب ).

معنی حسیس | واژه جو