واژه جو

حساب روشن کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حساب روشن کردن . [ ح ِ رَ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تصفیه ٔ حساب کردن : وی در حساب دلها ناورده ای دل من گویا که با دل من کردی حساب روشن . سنجر کاشی (از آنندراج در ماده ٔ حساب کردن ).

معنی حساب روشن کردن | واژه جو