واژه جو

حزینی هندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حزینی هندی . [ ح َ ی ِ هَِ ] (اِخ ) نامش محمدرضی است و برضوی مشهور است در صبح گلشن این شعر به وی منسوب شده است : ز کویش میگذشتم خار در پایم شکست آنجا بحمداﷲ که تقریبی شد ازبهر نشست آنجا. (صبح گلشن ص ١١٩) (ذریعه ج ٩ ص ٢٣٦).

معنی حزینی هندی | واژه جو