واژه جو

حروض

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حروض . [ ح ُ ] (ع مص ) درازی اندوه و بیماری . دراز شدن اندوه وبیماری و نزدیک به مرگ گشتن . حُروضة. حَراضة. ◄ لاغر و نحیف گشتن از بیماری . (منتهی الارب ).

معنی حروض | واژه جو