حراف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(حَ رّ) [ ازع. ] (ص.) پرگوی، پرچانه.<br>مترادفها و واژههای مرتبطپرچانه، پرحرف، پرگو، زیادهگو، حرف فشانبیهودهگو، چاخان، مکثار، وراجزبانآور، سخنران، نطاق ≠ کمحرف، گزیدهگوواژه قبلی: حراضواژه بعدی: حرافت