واژه جو

حرازالحجر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حرازالحجر. [ ] (ع اِ مرکب ) بهق الحجر. جوز جندم . گوز گندم . رجوع به حرازالصخر شود.

معنی حرازالحجر | واژه جو