واژه جو

حداقل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حداقل . [ ح دْ دِ اَق َل ل ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب، ق مرکب ) دست کم . رجوع بحد بمعنی اندازه شود.

واژگان فارسی سره واژه‌دان

کمینه، دست کم

کمینه، کمترین، دست کم

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حداقل | واژه جو