واژه جو

حجر دیماطی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حجر دیماطی . [ ح َ ج َ رِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب گوید: سنگی است سیاه مثل لحام (؟) در دریا میباشد سوخته و با زیبق سحق کرده بر طلا نهند و بر آتش عرض کنند آبی رجراج شود.

معنی حجر دیماطی | واژه جو