حجاجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجاجی . [ ح َج ْ جا ](اِخ ) ابوالحسین محمدبن محمدبن یعقوب بن اسماعیل بن حجاج بن جراح حجاجی حافظ نیشابور، پسر برادر حجاجی ابوسعید در عصر خویش مثل حفظ بود، بعراق و شام و حجاز وجزیره رفت و شیوخ دریافت . قرآن را بر ابوبکربن مجاهد مقری بخواند و حدیث را از ابوبکر محمدبن اسحاق بن خزیمة و ابوالعباس محمدبن اسحاق سراج و ابوالعباس المامرخسی و محمدبن مسیب الازغیانی و محمدبن جریر طبری وعبداﷲبن اسحاق مداینی و محمدبن جعفر دسلی و علی بن احمدبن سلیمان و احمدبن عمیربن خوصا و ابوالهجم احمدبن الحسین بن طلاب المسعرانی شنید. (سمعانی ورق ١٥٦).
حجاجی . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابوسعید اسماعیل بن محمدبن احمد حجاجی . فقیه حنفی، حسن الطریقة بود. از قاضی ابوبکر احمدبن الحسن الحیری و ابوسعد محمدبن موسی بن شاذان الصیرفی و ابوالقاسم السراج و غیرهم روایت دارد و در حدود سنه ٔ ٤٨٠ درگذشت . (معجم البلدان ). سمعانی گوید: فقیه مذهب حنفی است . مقدسی ابوالفضل محمدبن ظاهر، او را یاد کرده است . (سمعانی ).
حجاجی . [ ح َج ْ جا ] (ص نسبی ) منسوب بحجاج بن یوسف ثقفی . ♦ صاع حجاجی ؛ و آن صاع معمول عمر رضی اﷲ عنه بود که حجاج نیز معمول داشت . ◄ سمعانی گوید: حجاجی منسوب است به جد حجاج نام و در بیت ذیل سوزنی نمیدانیم مقصود چیست، شاید مراد از حجاجی حجاج بن یوسف است : هرگز بسوی کعبه ٔ معمور دل من حجاجی ملعون نخوهد کشتن حجاج . سوزنی (دیوان ص ٤٨).