حتوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حتف ؛ مرگها، هلاکها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حتف ؛ مرگها، هلاکها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حتوف . [ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ حَتف . (منتهی الارب ) : همه را طعمه ٔ سیوف و عرضه ٔ حتوف گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ملک زوزن عنان او عیان بگرفت و به اعیان ارکان اشارت کرد تا سیوف حتوف از نیام برکشیدند. (جهانگشای جوینی ).