حبیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبیل . [ ح َ ] (ع ص ) محبول . ◄ دلاور. از آن رو که از جای نرود گوئی به رسن بسته شده است . ◄ (اِ) حبیل براح ؛ شیر. (منتهی الارب ). و در «قطر المحیط»، شجاع .
حبیل . [ ح ُ ب َ ] (اِخ )(ابو...) جد محمدبن فضل . محدث است . (منتهی الارب ).