حبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبیر. [ ح َ ] (ع ص، اِ) ابر پیسه از بسیاری آب . (منتهی الارب ). ابر پلنگ رنگ از بسیاری آب . (مهذب الاسماء). قال ابومنصور: الحبیر من السحاب ؛ ما یری فیه من التنمیر من کثرةالماء. قال : و الحبیر به معنی السحاب . فلااعرفه فان کان من قول الهذلی : تعد من جانبیه الخبیر لما و هی مزنة فاستجیبا. (معجم البلدان ). ◄ چادر نگارین . ◄ چادر حریر. ◄ جامه ٔ نو. ج، حُبُر. ◄ ملائم نو. (منتهی الارب ). الناعم الجدید. (قطر المحیط). ◄ برد منقش . ◄ پارچه ٔ حریری لطیف : و اذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً و شممت عبیراً و نشرت حریراً حبیراً. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ). ◄ ابومنصور گوید: الحبیر من زبداللغام اذا صار علی رأس البعیر. قال هو تصحیف و الصواب الخبیر بالخاء المعجمة فی زبداللغام . (معجم البلدان ). و قال مجدالدین (الفیروز آبادی ): قول الجوهری الحبیر لغام البعیر غلط، و الصواب الخبیر بالخاء المعجمة. (منتهی الارب ).
حبیر. [ ح َ ] (اِخ ) نام محلی به حجاز است . فضل بن عباس الهی گوید : سقی دمن المواتل من حبیر بواکر من رواعد ساریات . و ممکن است شاعر از کلمه ٔ حبیر معنی لغوی سحاب را خواسته باشد.(معجم البلدان ).
حبیر. [ ح َ ] (اِخ ) نام شاعری است . (منتهی الارب ).