حبیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- دوست، یار.<BR>۲- معشوق، محبوب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دوست، یار. ۲- معشوق، محبوب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) قِرفه ٔ عوذی . شاعری است از عرب .
حبیب . [ ح ُ ب َ ] (اِخ ) ابن فهدبن عبدالعزیز الثانی . شیخ است اسماعیلی را.
حبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن محمد. وی از پدر خود از ابراهیم صائغ روایت دارد، و عبدالرحیم بن منیب از وی روایت کند. و این ابراهیم صائغ همان است که حبیب بن ابی حبیب خرطوطی از وی روایت میکرد. رجوع به این اسم و لسان المیزان ج ٢ ص ١٧٢ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خلیل، دوستدار، دوست، رفیق، محب محبوب، معشوق، یار (متضاد: دلازار، رقیب) ولی (متضاد: عدو، دشمن)
واژگان فارسی سره واژهدان
یار، دوست داشتنی، دوست
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه