حبک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حبیکه.<BR>۱- مسیر ستارهها.<BR>۲- چین و شکن مو و مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حبیکه. ۱- مسیر ستارهها. ۲- چین و شکن مو و مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبک . [ ح َ ] (ع مص ) تیز دادن . گوزیدن . ◄ حبک در بیع؛ رد کردن آن . ◄ حبک ثوب ؛ نیکو بافتن جامه را. نیک بافتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بستن . ◄ استوار و نیکو کردن هر چیزی . استوار کردن . (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گردن زدن . ◄ بریدن .بریدن گردن . رجوع به ذیل قوامیس دزی ج ١ ص ٢٤٦ شود.
حبک . [ ح ُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ حَبیکَه و حِباک . راهها به کوه . راهها به آسمان . راههای آسمان . (ترجمان جرجانی ) (مهذب الاسماء). راههای ستارگان . ◄ راهها به جامه . ◄ موی مجعد. (غیاث اللغة) (آنندراج ). شکن آب . (آنندراج ). ◄ شکن زره . ◄ ریگ توده . (آنندراج ). ◄ ذوالحبک ؛ آسمان . (غیاث اللغات ).
حبک . [ ح ِ ب َک ک ] (ع ص ) ناکس و فرومایه .