واژه جو

حبق کرمانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حبق کرمانی . [ ح َ ب َ ق ِ ک ِ ] (اِ مرکب ) شاه اسپرم . (آنندراج ). شاهسفرم . حبق نبطی . حماحم . ریحان (؟). رجوع به حبق صعتری شود.

معنی حبق کرمانی | واژه جو