واژه جو

حبس

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

بازداشتگاه، زندان، سجن، حبسگاه، سیاه‌چال، محبس بازداشت، توقیف، زندانی، گرفتار، محبوس، مقید اسارت، دستاق، گرفتاری بند، ضبط، نگهداری بازداشتن توقیف کردن، بازداشت کردن، زندانی کردن (متضاد: آزاد کردن) نگه داشتن، حفظ کردن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حبس | واژه جو