حبج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبج . [ ح َ ب َ ] (ع مص ) درد شکم گرفتن شتر را از خوردن عرفج . غرف . ◄ (اِ) داغی بر تهیگاه شتر. ◄ سده ٔ پشکل در شکم . (منتهی الارب ).
حبج . [ ح َ ] (ع مص ) تیز دادن . ◄ با چوب زدن . چوب زدن . ◄ نمودار گردیدن و ناگهان پیدا شدن . ◄ نزدیک گردیدن . ◄ گوشه گرفتن . ◄ احاطه کردن . ◄ سخت رفتن . ◄ تیز دادن به دهان یا به بغل . شیشکی بستن . رجوع به حباج شود.
حبج . [ ح َ ب َ ] (ع ص ) نعت است از حِبِج و نعت است از حَبَج . ج، حَبجی ̍ و حباجی .