واژه جو

حب الزبیب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حب الزبیب . [ ح َب ْ بُزْ زَ ] (ع اِ مرکب ) صاحب اختیارات گوید: بپارسی دانه ٔ مویز گویند. طبیعت وی سرد بود در اوّل و خشک بود در دوّم و شکم را ببندد و مقدار مأخوذ از وی پنج درم بود و مضرّ بود به امعاء و مصلح وی کتیرا بود.

معنی حب الزبیب | واژه جو