واژه جو

حایکون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حایکون . [ ی ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ حایک (در حالت رفعی ). بافندگان . جولاهگان . ◄ دروغ بافان : طاهر گفت صدق ابویعقوب و کذب الحایکون و بدان آن خواست که کسی که چیزی نداند و اندرآن سخن گوید او جولاهه باشد. (تاریخ سیستان ص ٢٧٦).

معنی حایکون | واژه جو