واژه جو

حاکمیت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حاکمیت .[ ک ِ می ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص ) حاکمی . عمل حاکم . ♦ حق حاکمیت ملی ؛ حقی که سازمان ملل برای هر ملتی شناخته و پذیرفته است، و به موجب آن باید ملتها بر سرنوشت خود مسلط باشند و هیچ ملتی حق مداخله در تعیین سرنوشت ملت دیگر ندارد.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حاکمیت | واژه جو