واژه جو

حاکمة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حاکمة. [ ک ِ م َ ] (ع ص ) تأنیث حاکم . زن حاکم . خاتون . ملکة. ♦ طبقه ٔ حاکمه ؛ طبقه ای از مردم که قدرت حکومت در دست آنانست . ♦ هیئت حاکمة ؛ مجموع دوائر و اشخاصی که در قومی حکم رانند. قوه ٔ حاکمة.

معنی حاکمة | واژه جو