واژه جو

حانط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حانط. [ ن ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حنوط. ◄ احمر حانط؛ نیک سرخ . سخت سرخ . سرخ سرخ . سرخی سرخ . احمر قانی . ◄ ثمره ٔ غضا. ◄ ادیم حانط؛ پوست سرخ رنگ . ◄ مرد باگندم . مرد با گندم بسیار. ◄ حانطالصرة؛ خداوند صره ٔ کلان . بسیاردرم . ◄ حانطالی ّ؛ دشمن است با من و کینه دارد. (منتهی الارب ).

معنی حانط | واژه جو