حالی کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) (عا.) فهماندن، فهمانیدن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطفهماندن، تفهیم کردن، متوجه ساختن، ملتفت کردن، آگاه ساختن ≠ حالی شدنادب کردن، آدم کردنواژه قبلی: حالی شدنواژه بعدی: حالیا