حال کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) شاد و خوش بودن، لذت بردن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطبه وجد آمدن، با نشاط شدنلذت بردن، محظوظ شدن، حظ کردن، احساس خوشی کردنواژه قبلی: حال داشتنواژه بعدی: حالا