واژه جو

حال آمدن

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

چاق شدن، فربه شدن (متضاد: لاغر شدن) به شدن، بهبود یافتن، سرحال آمدن هوش آمدن، از حالت اغمابیرون آمدن، نیرو گرفتن، انرژی یافتن، بانشاطشدن (متضاد: مدهوش شدن، از هوش رفتن)

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حال آمدن | واژه جو