واژه جو

حافظ | قطعات | قطعه شماره ۳۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار تا تن خاکی من عین بقا گردانی چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست به سر خواجه که تا آن ندهی نستانی همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن زانکه در پای تو دارم سر جان‌افشانی بر مثانی و مثالث بنوازای مطرب وصف آن ماه که در حسن ندارد ثانی

معنی حافظ | قطعات | قطعه شماره ۳۳ | واژه جو