حافظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- نگهبان، حارس.<BR>۲- از بَر کنندة قرآن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نگهبان، حارس. ۲- از بَر کننده قرآن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) ابومیمون . رجوع به حافظ لدین اﷲ شود.
حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) ابیوردی، زین الدین . او راست : المعجم . رجوع به زین الدین حافظ ابیوردی شود.
حافظ. [ ف ِ] (اِخ ) ابونصیر. رجوع به حافظالدین ابونصیر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پاسدار، حارس، حامی، محافظ، مدافع، مهیمن، نگاهبان، نگهبان حفظکننده
واژگان فارسی سره واژهدان
نگهدار، نگهبان، نگاه دارنده، نستن از بردا، پاسبان، بهیاد دارن، از بردانستن
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه