حاصلخیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) بارور، برومند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) بارور، برومند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاصل خیز. [ ص ِ ] (نف مرکب ) بَرْوَر. برومند: زمینی حاصل خیز.
مترادف و متضاد واژهدان
حاصلخیز، بارور، برومند، پرمحصول، پربار (متضاد: بیحاصل) سترون، شورهزار
فرهنگ طیفی واژهدان
پربار، زایا، بارور، برومند، مولد وافر، فراوان تخمزا، تخمگذار (جانوری)
واژگان فارسی سره واژهدان
پربار، بارور
پربار، بارور، بارده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی