واژه جو

حاش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حاش . [ ش َ ] (ع اِسم فعل ) پرگست . (حبیش تفلیسی ). ◄ (اِ) پاکی . دوری از عیب و بدی : حاش للّه ؛ پاکی است مر خدای را. معاذ اﷲ. حاشاللّه .

معنی حاش | واژه جو