حادث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) تازه، نو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) تازه، نو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حادث . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حدوث . نو. تازه . نوشده . نوشونده . (مهذب الاسماء). نوآورده . ج، حوادِث . (تاج العروس ). ◄ (اصطلاح فلسفه ) مُحدَث، مقابل قدیم . آنکه آغاز دارد. ◄ جرجانی در تعریفات آرد: الحادث مایکون مسبوقا بالعدم و یسمی حدوثا زمانیا و قد یعبرعن الحدوث بالحاجة الی الغیر ویسمی حدوثا ذاتیا. ◄ حدیث کننده . ج، حادثین . حادثون . حدّاث . (مهذب الاسماء). حوادث . (تاج العروس ).
حادث . [ دِ ] (اِخ ) نام موضعی است بساحل دریای یمن .
مترادف و متضاد واژهدان
تازه، جدید، نو (متضاد: قدیم) اتفاق، پیشامد، واقع، وقوع آفریده (متضاد: آفریدگار) مخلوق (متضاد: خالق)
واژگان فارسی سره واژهدان
نوشده