حاتم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ) [ ع. ] (اِ. ص.)<BR>۱- حاکم، قاضی.<BR>۲- غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ) [ ع. ] (اِفا.) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ) [ ع. ] (اِ. ص.) ۱- حاکم، قاضی. ۲- غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ) [ ع. ] (اِفا.) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاتم . [ ت ِ ] (اِخ ) ابن اسماعیل المدنی . محدث است .
حاتم . [ ت ِ ] (اِخ ) همدانی . از شعرای ایران .وی در همدان شغل عطاری می ورزید. بیت ذیل از اوست : خانه ٔ دل را تهی کن از هوسها چون حباب تا توانی کف زنان چون موج از دریا گذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
حاتم . [ ت ِ ] (اِخ ) کاشی، هدایت اﷲ.شاعر معاصر شاه عباس . او در اول هدایت و سپس حاتم تخلص می کرد و او را دیوانی است . و بیت ذیل از اوست : فتاده از نظر هر که هست در عالم هنوز چشم بداندیش در قفای من است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
مترادف و متضاد واژهدان
حاکم داور، قاضی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه