واژه جو

جوحی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوحی . (اِخ ) نام مسخره ای که بغایت ظریف بود. (غیاث اللغات از مصطلحات ). جوحی و جحی نام مسخره ایست . (آنندراج ) : ره حرف کرم تا کی کنم طی نخواهد گشت جوحی حاتم طی . یحیی کاشی . جوحی نداشت کاری بر خویش زد درفشی . یحیی کاشی . رفت جوحی چادر و روبند ساخت در میان آن زنان شد ناشناخت . مولوی . رجوع به جحی شود.

معنی جوحی | واژه جو