واژه جو

جوح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوح . (ع ص، اِ) ج ِ اجوح، بمعنی فراخ از هر چیز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

جوح . [ ج َ] (ع مص ) میل کردن از راه راست . ◄ هلاک کردن . ◄ از بیخ برکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) هندوانه . (منتهی الارب ). خربوزه ٔ شامی . (از اقرب الموارد).

معنی جوح | واژه جو