واژه جو

جوان کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوان کردن . [ ج َک َ دَ ] (مص مرکب ) جوان ساختن . جوان نمودن . ◄ مجازاً، بدولت رساندن . رونق دادن : شاید که زمین خرقه بپوشد که چو سعدی پیرانه سرش دولت بخت تو جوان کرد. سعدی .

معنی جوان کردن | واژه جو