واژه جو

جنگجو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جنگجو. [ ج َ ] (نف مرکب ) رزم آور. مبارز. جنگی . (فرهنگ فارسی معین ). ستیزه جو. (ناظم الاطباء) : جنگجویان بروز پنجه و کتف دشمنان را کشندو خوبان دوست . سعدی . ◄ تند و بامخاصمت . (ناظم الاطباء).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی جنگجو | واژه جو