واژه جو

جمال الدین قزوینی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جمال الدین قزوینی . [ ج َ لُدْ دی ن ِ ق َ ] (اِخ ) شاعری است از مردم ابهر که اشعار شیوایی دارد. این رباعی ازوست : صبح است بیا بر می گلرنگ زنیم وین شیشه ٔ نام و ننگ بر سنگ زنیم دست از امل دراز خود باز کشیم در زلف نگار و حلقه ٔ چنگ زنیم . (مجمع الفصحاء ج ١ ص ١٨٤).

معنی جمال الدین قزوینی | واژه جو