جلباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ) (اِ.)<BR>۱- جامه گشاد.<BR>۲- چادر زنان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ) (اِ.) ۱- جامه گشاد. ۲- چادر زنان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلباب . [ ج ِ ] (ع مص ) جلباب پوشیدن . (از اقرب الموارد) رجوع به جلببة شود.
جلباب . [ ج ِ ل ِب ْ با ] (ع اِ) جِلباب .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جلباب شود.
جلباب . [ ج ِ ](ع اِ) پیراهن و چادر زنان . ◄ معجر یا چادری که زنان لباس خود را از بالا بپوشند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ دانه ٔ خلر. (منتهی الارب ). ج، جلابیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
پوشه، حائل، حاجز، سجاف، غشا، قشر پوشش، حجاب، ستر پیراهن، جامه
واژگان قرآن
عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ «جلباب» از مادّه «جَلْب» است و در این که منظور، از «جلباب» چیست؟ مفسران و ارباب لغت چند معنا براى آن ذکر کرده اند: 1ـ ملحفه (چادر) و پارچه بزرگى که، از روسرى بلندتر است و سر و گردن و سینه ها را مى پوشاند. 2 ـ مقنعه و خمار (روسرى). 3 ـ پیراهن گشاد.(18)